الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
مقدمه 104
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
ابر برنايد پى منع زكات * و از زنا افتد و با اندر جهات هر چه آيد بر تو از ظلمات و غم * آن ز بيباكى و گستاخى است هم گويا انسان به فهم ارتباط دعا و اثر آن بهتر و روشنتر از نسبت بسيارى از ذنوب و آثار آنها كه عقوبات متفرّع بر آنها است پى مىبرد . بدين بيان كه آدمى در توجّه و ذكر و دعا به اخلاق ملكوتيان متخلّق مىگردد و به اوصاف عقول قادسه متّصف مىگردد كه واجد رتبهء ولايت تكوينى و صاحب مقام « كُنْ » مىگردد ، و با چنين نفس قدسى اعتلاء به ملكوت يافته اقتدار بر تصرف در مادهء كائنات مىيابد و خارق عادت و معجزه و كرامت از او بروز و ظهور مىكند . و همهء معجزات و كرامات و خوارق عادات مبتنى بر اين اصل قويماند . شيخ رئيس نمط دهم « اشارات » را كه در اسرار آيات است در بيان همين مطلب مهم قرار داده است . مرادش از آيات ، غرائبى است كه از اولياء اللَّه صادر مىشود ، و مرادش از اسرار ، وجوه و علل صدور آنها از آنانست . و در اين نمط شريف همّت گماشته است كه ظهور اين غرائب را بر مذاهب طبيعت و روش برهان عقلى و مشهودات و مجرّبات عادى مردم بيان كند و حقّا نمطهاى سوم و هفتم و هشتم و نهم و دهم اين كتاب عظيم در معرفت نفس يعنى روانشناسى از ذخائر بسيار گرانقدرند . و نيز در آخر مقالهء چهارم كتاب نفس « شفاء » بدان اصل قويم كه اشارت نمودهايم كلامى كامل در غايت اتقان و احكام دارد كه سزاوار است به نقل آن تبرّك جوييم و به ترجمهء آن تشرّف يابيم . و دانسته باد كه نقل كلام اين اعاظم نه از اين روى است كه حق از رجال دانسته شود كه سيرهء مقلّدين است بلكه انتخاب قول حق در تأييد مرام است كه سنّت محقّقين است . بارى شيخ گويد : « و كثيرا ما تؤثّر النّفس في بدن آخر كما تؤثّر في بدن نفسها تأثير العين العائنة و الوهم العامل . بل النّفس اذا كانت قويّة شريفة شبيهة بالمبادى أطاعها العنصر الّذى في العالم و انفعل عنها و وجد في العنصر ما يتصوّر فيها . و ذلك لأنّ النّفس